بسم الله الرحمن الرحیم
۸ روز چشم انتظاری کم نیست،
وقتی می دانی نایب امامی هست اما تو او را نمی شناسی.
قلبمان داشت از جا کنده می شد،
نفس مان بند آمده بود،
حرکت می کردیم اما نمی دانستیم منشا حرکت کیست،
عزاداری کردیم اما دنبال صاحب عزایی بودیم برای عرض تسلیت،
در تجمعات دنبال اویی می گشتیم که به عشقش جمع شده بودیم،
این همه لشگر آمده بود به عشق او... .
می گریستیم اما شانه کسی برای اتکا نبود،
سوره فتح می خواندیم اما دیگر آقایی نداشتیم که به امر او قرآن خوانده باشیم...
سلول سلول ما نیاز بود برای داشتن ولی امری که اموراتمان از او باشد و با او و به سوی او، ما همه چیز داشتیم اما رهبر نداشتیم و این درد جانکاه عقربه های ساعت را از کار انداخته بود.
و اکنون با تعیین نایب امام،
دلمان قرار پیدا کرد که آری! در مسیریم،
به سوی سرچشمه نور.
گویا جماعتی بودیم که امام جماعت می خواستیم تا سرعتمان بی نهایت شود،
ما روحی می خواستیم تا در ما دمیده شود و اجتماعمان جمع گردد.
حالا هم که نایب امام داریم بیقراریم، اما بی قراری مان پرتوی از اضطرار اوست به امام.
ما با او بسوی نور روانیم،
با او سوره فتح می خوانیم،
با او جهاد می کنیم،
با او مهر می ورزیم،
با او دعای فرج را زمزمه می کنیم و می خوانیم:
عهد با زلف تو بستیم خدا می داند
سر موئی نشکستیم خدا می داند
دیدگاه خود را بنویسید