1. ...و تویی که نمی شناختمت،
    و همیشه کنارم بودی.
    همینجا، کنار سفره هفت سین، وقتی ماهی ها با پیراهن قرمز عیدشان با دیدن گلهای پیراهنت ذوق می کردند،
    وقتی سبزه ها در انتظار نوازش انگشتان کوچکت بودند،
    وقتی شمع ها با نور چشمانت می خندیدند،
    وقتی سیبی سرخ میان دستان کوچکت صورتش گل می انداخت.
    تو در کنارم بودی،
    و دوستانت،
    و همه هموطنانم،
    و پدرم و پدرم و پدرم، امام شهیدم.
    😭😭😭😭😭😭
    ما هرسال کنار سفره هفت سین باهم بودیم، و حالا تو رفتی تا سفره ای بزرگتر در آسمانها بیندازی، سفره ای به وسعت پرچم ایران، به سبزی جاودانگی و حیات، به سرخی لاله ها، به سپیدی روح زلالت.
    راستی عیدانه های پدر را چشم براهیم، از میان همان  آیاتی که لحطه عروجش می خواند.
    و تو زیرکانه عیدانه ات را زودتر گرفتی، بوی شقایق را.
    امسال عیدمان بوی شقایق گرفته، شقایق های میناب... .

    ۲۹ اسفند ۱۴۰۴، ۳۰ رمضان