بسم الله الرحمن الرحیم
در سوگ هموطنانم نشسته بودم.
بسم الله الرحمن الرحیم
را بلند گفتم،
یا ایها المزمل را خطاب به خود دانستم.
قم اليل را زمزمه کردم، برخاستم.
شب بود، شب دیجور ظلم طاغوت.
علم مبارزه را برداشتم،
روانه میدان شدم.
تا پاسی از شب در میدان ماندم، علم بر دوش، ذکر بر لب.
و رتل القران را با ترتیل سوره فتح عمل کردم.
القای قول ثقیل را حس کردم؛ برایم همان اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود.
بعثت شبانه هر شب پر رونق تر می شد، ناشئة اليل را مینگریستم.
اشد وطا را طی می کردم با گامهایی محکمتر از شب پیش.
هر شب یا لثارات الخامنه ای را محکم تر فریاد می زدم، اقوم قیلا را فریاد می کردم.
سبحا طویلا را با کمک مومنانه زمزمه می کردم.
اسم رب را در لثارات الحسین ذکر کردم.
امیدم را از همه دنیا و همه سیاسیون بریدم، تبتیلا را می چشیدم.
پروردگار مشرق و مغرب را وکیل خویش یافتم.
به صبر دعوتم کرد، صبر در برابر یاوه های جبهه کفر، از آنها عبور کردم. دروغگویان پر نعمت مادی را با خدایم تنها گزاشتم، و ذرنی و المکذبین اولی النعمه
یقین دارم نزد پروردگارم برای آنها عذابی سخت است، ان لدینا انکالا و جحیما
خود را مبعوث شده از سوی پروردگارم یافتم، انا ارسلنا الیکم رسولا ...بسوی فرعون عصرم، کما ارسلنا الی فرعون رسولا
فاخذناه اخذا وبیلا را چشم انتظارم.
هر مصر فرعونی دریا دارد را ایستاده خواندم.
من، ملتی مبعوث شده ام.
دیدگاه خود را بنویسید