نقطه، ویرگول، نقطه ویرگول، سرخط
همه آدمها نویسنده اند و لحظه لحظه در حال نگارش.
امر به خواندن کتاب خویش در قیامت گواه این ادعاست؛ اقرا کتابک کفی بنفسک اليوم علیک حسیبا
کتاب خویش را با اعمال و رفتار و گفتار و نیات خود می نگاریم و هر نگارشی آیینی دارد و قواعدی. قواعد نگارش عبارت است از رعایت تناسب فعل و فاعل و مفعول و چینش و انتخاب کلمات و جملات.
و آیین نگارش عبارت است از علامت گزاری برای خواندن و القای درست معانی.
نويسندگان خبره در حین نوشتن، هم قواعد نگارش را رعایت می کنند و هم آیین آن را.
نویسندگان ماهر، در بازنویسی علامت های نگارشی را می افزایند و آنها که باری به هر جهت هستند نه قواعد را رعایت می کنند و نه علامت گزاری را.
برایشان مهم نیست کجا باید عملی را تمام کنند یا حرفی را به اتمام برسانند.
بلد نیستند چگونه عمل یا سخنی را ویرگول بگذراند و سپس ادامه دهند.
یاد نگرفته اند برخی اعمال و رفتار و گفتارشان نیاز به توضیح دارد و باید نقطه ویرگول بگذارند و شرحش دهند.
نوشتار آنها، انبوه کلماتی است که درهم و بی نظم روی هم انباشته شده و دیگران در مواجهه با افعال و گفتارشان دچار سردرگمی می شوند. آنها نمی دانند در مقابل فعل و گفتار او چه واکنشی نشان دهند، آیا شوخی کرد؟ منظورش چه بود؟ کنایه زد؟ الان حالش خوب است؟ بد است؟ غمگین است؟ عصبانی است؟ ... چگونه به او عکس العملی مناسب نشان دهم؟ چگونه با او همدلی کنم؟
دلم برای نويسندگان شلخته ای که فقط حرف می زنند و می روند و می آیند و میبینند و ... می سوزد.
کتابشان خریداری ندارد و هماره سر در گریبان تنهایی خویش اند. گویا در قفسی از اعمال و گفتار حبس شده اند، بدون نقطه ای برای رهایی، بدون ویرگولی برای ادامه، بدون نقطه ویرگولی برای شرح.
۲۶ مهرماه ۱۴۰۵